فهرست مطالب كتاب خفي علائي (قسمت هفتم)

 

بازگشت

دهم

نهم

هشتم

PDF

ششم

پنجم

چهارم

سوم

دوم

اول

انتهاي صفحه

 

باب دوم  /  اندر بيماريهاي چشم. 172

رمد. 172

طرفه. 173

سبل. 173

جرب 173

موي فزوني. 174

قرحه اندر چشم. 174

فرود آمدن آب.. 174

شبكوري. 175

دمعه. 175

خارش و سوزش پلك و گوشه چشم. 175

شپش كه در مژگان پديد آيد. 175

توضيحات: 175

باب سوم  /  در بيماريهاي گوش و كري گوش... 179

درد گوش... 180

خارش گوش... 180

توضيحات.. 181

باب چهارم  /  در تدبيرهاي بيني. 183

گنديدن بيني. 184

قرحه بيني. 184

ناصور بيني. 184

خون آمدن از بيني. 184

توضيحات.. 184

باب پنجم  /  در تدبيرهاي دهان و دندان و لب و حنجره و طرقيذن لب.. 186

دميدن دهان. 187

خـورده شدن گوشت بن دندان و سستي دندان. 187

ناخوشي بوي دهان. 187

درد دندان. 188

گندي دندان. 188

علاج آن. 188

سياه شدن دندان. 188

آماس زبان. 188

طرقيدن پوست زبان. 189

ضفدع و لهاه (زبان كوچك) 189

گراني زبان. 189

در آويختن ديوچه به حلق. 189

خناق. 190

توضيحات.. 190

باب ششم / در زكام و نزله و سرفه و ذات الجنب و ذات الريه و ضيق النفس و زكام گرم  195

فرو آمدن خون به سرفه. 196

تنگي نفس... 196

علاج آن. 196

توضيحات.. 197

 

باب دوم  /  اندر بيماريهاي چشم

 

رمد (1)

"رمد" آماس طبقه ملتحمه است از بهرآنكه اين آماس از درد و گراني و خليدن خالي نباشد و همه انواع درد چشم را " رمد" گويند، و طبقه ملتحمه طبقه ظاهرترين است از چشم، و گوهر آن، گوشتي سفيدست و چرب باعضله هاي چشم آميخته است و همه اجزاي چشم بدان پوشيده و لحام گرفته واستوار شده و بدين سبب ملتحمه گويند. و گاه باشد كه اين آماس چنان باشد كه حدقه پوشيده شود و پلك چشم دشوار بر هم توان نهاد، از عظيمي آماس، و اين معني بيشتر كودكان را افتد.

 

علامتها:

آن درد با سوزش، نشان ماده صفرائي باشد، و گراني سر و چشم، نشان بسياري ماده بود، و سرخي و تري، نشان غلبه خون. و اگر سخت سرخ باشدو بدان تري نباشد، نشان غلبه صفرا باشد و اگر تري بسيار باشد و سخت سرخ نباشد، نشان بلغم باشد. و اگر سرخي و تري كمتر بود، نشان ماده سوداوي باشد.

 

علاج

اگر نشان، غلبه خون باشد و ظاهر، رگ قيفال بايد زد، نخست ازجانب آنكه " رمد" باشد، پس طبع گرم كند به آب ميوه ها و اقراص بنفشه وبه آخر به حب صبر و ايارج فيقرا و حب قوقويا و حب الذهب (2). و اگرنشان، غلبه صفرا باشد، استفراغ به طبيخ هليله زرد و خرماي هندي كنندو بماءالرمانين (آب انار ترش و انار شيرين) و اندر چشم نخست شيردختران در چكانند يا اسفيده خايه مرغ، پس شياف كافوري (3) به شيردختران سوده و پنير تر (4) و نان و گوشت كباب كرده و زرده خايه مرغ جوشانيده با روغن گل بر پشت چشم نهند و ببندند، درد بنشاند و سوددارد، و به آخر زرده خايه مرغ و آرد جو و بابونه و بنفشه بهم بسرشندو ضماد كنند، و صبر و صندل سرخ و شياف ماميثا و فوفل (5) و صمغ عربي و افيون و قاقيا در آب عنب الثعلب و آب كشني (كاسني) و آب گشنيز ترو آب كوك و طبيخ خشخاش بسرشند و طلي كنند، درد صعب را ساكن كند. واگر ماده بلغمي باشد استفراغ به اياره فيقرا و غاريقون و افتيمون وتربد و شحم حنظل و به طبيخ هليله كابلي. و اگر ماده سودائي به ايارج فيقرا و افتيمون و غاريقون و شحم حنظل  و نمكي نفطي و مطبوخ افتيمون استفراغ كنند، و مر و عنزروت به آب هليله و آب تخم كتان سوده، طلي كنند، و طبيخ حلبه اندر چكانند. و اگر مدت دراز گردد و سرخي و آب رفتن كم نشود، ببايد دانست كه اندر طبقه چشم خلطهاي بدست، توتياي (6)مغسول و نشاسته و اسفيدبا مي بايد كشيدن، جز اين هيچ نشايد كرد وصواب نباشد، و " خارش" و " سوزش" و " دمعه" را شياف سماق كنند، خاصه ازپس فصد و حجامت و داروي مسهل و شياف احمرلين (7) در آخر رمدها سوددارد، و گرمابه و شراب صرف سپيد، سود دارد.

 

طرفه (8)

نقطه اي باشد سرخ كه بر سپيدي چشم پديد آيد، به سبب زخمي يامانند آن.

 

علاج آن

نخست رگ قيفال زنند، و از گوشت و شيرينها و شراب پرهيز كنند، وكبوتر بچه را بگيرند و زير بال او رگ زنند و قطره قطره خون او به چشم بچكانند، و شير زنان اندر چكانند، و زرنيخ (9) به آب گشنيزتر سوده در چكانند، نافع باشد.

 

سبل (Panus)

اين علتي است كه رگهاي چشم پر خون شود و " خارش" اندر چشم افتدو " عطسه" آرد و آفتاب نتواند ديد و آب از چشم (10) بسيار رود.

 

علاج آن

رگ قيفال و رگ پيشاني ببايد زد، و ايارج فيقرا بكار داشتن، وازگوشت و شيريني و شراب پرهيز كنند، و پرورده غوره و شياف سماق كشند، و بالش بلند اندر آن و جيب نابستن و بسيار ناگفتن.

 

جرب (گري)  Scabies Scab Itch 

اين علتي است كه اگر پلك چشم باز گرداني، سرخ باشد و درشت وناهموار.

 

علاج آن

رگ قيفال زنند، و بر گردن حجامت كنند، و پلك چشم باز گردانند وبتراشند تا هموار شود، و زعفران سوده بر آن موضع كنند، و پنبه به روغن بنفشه چرب كنند و بر پشت چشم نهند و ببندند و هشت ساعت صبر كنند وپس بگشايند، و روز ديگر شياف احمر كشند، يا شياف اخضر يا شياف سماق (11) به گلاب سوده.

 

موي فزوني (12)

 

علاج آن

استفراغ كردن به ايازج فيقرا و شياف احمرلين و سرمه با سليقون كشيدن، موي فزوني بر كشد، و زهــر (13) كركس و زهره بز وديگر زهرها باجندبيدستر به خون كبوتر بچه بسرشند و شياف كنند، و به آب دهان مردم حل كنند، و بر جايگاهي كه موي بر كنده باشند، طلي كنند و يك زمان صبركنند، پس بشويند.

 

قرحه اندر چشم

 

علامتها

درد خليده (14) و ضربان و اشك بسيار و بر سپيدي چشم نقطه سرخ، يا در سياهي، نقطه سفيد، پديد آيد.

علاج آن

به فصد و خون بسيار بيرون كردن، و غذاهاي لطيف و سرد و تر بكارداشتن، چون اسفاناخ و كدو و كوك و خيار، و شياف ابيض (15) كشيدن به شير زنان سوده، پس اگر ضربان ساكن نشود، شياف كندري (16) بايد چكانيد، و رفاده اي بر نهادن، و بر فق ببستن تا آنروز كه بر رفاده " قيح" (17)و " ريم" به بينند، پس شياف آبار (18) و اكسيري (19) بكار داشتن.

 

فرود آمدن آب (20)

سبب اين علت سردي مزاج دماغ باشد.

 

علامتها

آن بود كه پيش چشم چيزي ببينند همچون دودي يا خطي، و نقطه سياه مي بينند پيوسته و لازم.

 

علاج

استفراغ به ايارج فيقرا و حب قوقايا، و از طعامهاي سرد و تر، واز جماع، و از شراب پرهيز بايد كردن، و از پس استفراغ، غرغره كه رطوبت فرود آرد، بكار داشتن، و شياف، مرارات (چندبار) كشيدن و ديگرعلاج، قدح (21) و دستكاري (جراحي) باشد.

 

شبكوري (22)

 

علاج آن

          استفراع به اياره فيقرا و قوقايا و غرغره، و بگيرند: بلبل وداربلبل (23) و قنبيل (24) راستا راست و بكوبند و ببيزند و به چشم اندر كشند، و قليه از " جگربند" (25) و بخار آن سود دارد، و كباب جگربر سر آتش نهند، و آن آب كه از وي پديد آيد، بگيرند و دارفلفل بدان تر كنند، پس خشك كنند و بكوبند و ببيزند و در مي كشند (26).

 

دمعه (Lacrymation)

اين علتي است كه پيوسته اشك از چشم روان باشد و گوشه چشم ترمي باشد.

 

علاج آن

استفراغ با اقراص بنفشه و قوقايا جالينوس (27) و اياره فيقرا بااطريفل كوچك سرشته و هر بامداد اندر گرمابه لختي مقام كردن، چنانكه عرق كنند، و پرورده غوره بكار دارند، و هر چه در وي انگبين و خرما وسير و پياز و بادنجان و بلبل و خردل باشد، پرهيز كنند.

 

خارش و سوزش پلك و گوشه چشم

 

علاج آن

استفراغ به اياره فيقرا مركب با شحم حنظل و غاريقون و افتيمون ونمك نفطي و به حب قوقويا (28) و غرغره به آبكامه و ايارج فيقرا، واز شيريني و از طعامهاي تيز و گرم پرهيز بايد كرد، و هر بامداد تخم خرفه (29) و سكنگبين خوردن، و بگيرند: عدس مقشر و گل سرخ و تخم انارترش همه برابر بكوبند و بپزند اندر گلاب و بكوبند و ميفختج (30)بر افكنند، چنانكه بر ديگر چيزها غالب نشود، و آنرا چون حنص (31)كنند بر سر آتش، و بر چشم نهند، گرد ببندند.

 

شپش كه در مژگان پديد آيد

 

علاج آن

استفراغ كردنست به ايارج فيقرا مركب با شحم حنظل و غاريقون و افتيمون و نمك نفطي و به حب قوقايا و غرغره به آبكامه و ايارج فيقرا، و پلك چشم را به آب شور شستن و شب يماني و ميويزج (32) پرورده وكوفته و بيخته به ميل بر ميدارند و به مژگان مي مالند و يك زمان صبركنند، همه پاك شود هواعلم (33).

 

توضيحات:

 

1 ـ  رمد [به فتح راء و ميم ]: درد چشم ورمي كه در طبقه ملتحمه  [Conjonctive of the eye] پديد آيد (معين) (Ophtalmy  شليمر) 0

 

2 ـ  حب الذهب: دانه زرد به رنگ طلا (ناظم الاطباء) (ايضا مراجعه شودبه لغت نامه دهخدا تحت عنوان " حب الذهب" كه مفصل آمده است) 0

 

3 ـ  در ساير نسخه ها، " ابيض" آمده است.

 

4 ـ  در " مر" و " كا" ، " و پنير تر نمك نارسيده" و در مج 1)، "پاشيده" آمده است.

 

5 ـ  فوفل (Betel- nut  شليمر) ، فوفل: درختي است از تيره نخل هاكه در مناطق گرم آسيا(هندوستان و جزاير سند و جاوه) ميرويد000 (معين) فوفل، تانبول000 (Areca - palm, Betel-nutpalm  واژه نامه گياهي) 0

(تصوير در صفحه بعد)

 

6 ـ  توتيا دوديامعمولا اكسيد دوزنگ000 (ترجمه سرالاسرار رازي) توتيا (Vitriol, Tutty  آريانپور) 0

 

فوفل ، تانبول -  Areca ،  Betel-nutpalm

 

7 ـ  شياف احمرلين: داروئي مركب براي چشم000 (دهخدا، به نقل ازذخيره خوارزمشاهي) 0

 

8 ـ  طرفه [به فتح طاء و فاء]: نقطه سرخي از خون بسته در چشم كه از ضربه و جز آن حادث گردد. ايضا: رطوبتي كه از چشم جاري شود و زخم رسيدگي چشم000 (ناظم الاطباء) ، يك بار جنبانيدن پلك چشم، يك چشم بهم زدن، يك زخم چشم000 (معين) ، طرفه العين چشم بهم زدن Twinkling of the eye=  (آريانپور)

 

9 ـ  زرنيخ دو نوع است: 1) زرنيخ اصلي يا زرنيخ اصفر يا زرنيخ زرد 2) زرنيخ احمر يا زرنيخ سرخ000 (ترجمه سرالاسرار رازي) 0

 

10 ـ  در ساير نسخه ها، " چشم" نيامده است.

 

11 ـ  هر سه نوع شيافها براي چشم بوده است. (رجوع شود به ذخيره خوارزمشاهي و لغت نامه دهخدا) 0

 

12 ـ  شعره العين: موي زيادي مژه كه به چشم صدمه ميرساند (فرهنگ نوين طباطبائي) :شعيره موي خرد (ناظم الاطباء) ، شعيره مزمن صلب Stye=  (شليمر) ، شعيره همان گل مژه است، شعيره: ورم مستطيل كه در اطراف پلك شبيه به شكل جو پديد آيد000

 

13 ـ  در ساير نسخه ها، " زهره" آمده است.

 

14 ـ  در " مر" ،  " درد و خليدن" و در مج 1) و " كا" ، " درد خلنده" آمده است.

 

15 ـ  شياف ابيض: دواي چشم است مركب ازچند ادويه كه سوزش و سرخي چشم را مفيد و جزو اعظم آن سفيده كاشغري است (غياث اللغات) 000 (ازلغت نامه دهخدا) 0

 

16 ـ  شياف ابيض كندري، نام دارويي مركب است براي چشم، مركب ازاسفيداج از رزيز [گياهي كه در رنگ رزي بكار برند، ناظم الاطباء].

افيون و انزروت پرورده و كتيرا و صمغ اعرابي [عربي ] و كندر به آب باران بسرشند و شياف كنند (از ذخيره خوارزمشاهي، ماخوذ از لغت نامه دهخدا) 0

 

17 ـ  در ساير نسخه ها، " قيح" نيامده است. قيح چرك، زرداب Pus  0

 

18 ـ  در " مر" و مج 1)، " شياف انار" آمده است كه صحيح بنظرمي رسد، چنانكه در " ذخيره" هم از شياف انار ذكري آمده است.

 

19 ـ  در " مر" و " كا" ، " اكسيرين" و در مج 1)،" اكبرين" آمده است.

بنظر مي رسد كه اكسيري صحيح باشد. اكسير: معرب  Elexir  است وآن جوهري بوده كه اجسام را به يكديگر تبديل مي كرده [به عقيده پيشينيان ] (رجوع شود به ج 2 ، تاريخ طب در ايران و ترجمه سرالاسرار رازي) 0 براي دست يابي به اكسير [ يا اكسير اعظم ] كه مس را به طلا و نقره تبديل كنند دركيميا و شيمي در تمدن اسلامي نقش بسيار عظيم داشته است. كلمه اكسيراز  Xerion  يوناني اخذ شده است. (ترجمه سرالاسرار رازي) 0

 

20 ـ  نزول آب يا آب مرواريد آبشار آب سفيد Cataract  0

 

21 ـ  قدح [به فتح قاف ]: آب تباه شده از چشم بيرون كردن (منتهي الارب) 0 كشيدن آب مرواريد در اصطلاح قدما000 علاج وي قدح است اعني آب گشادن و آن آب كي قدح پذيرد000 (هدايه المتعلمين) ، عمل آب مرواريد.

 

22 ـ  شبكوري (Nyctalopia, Night blindness  آريانپور) 0 بيماريي كه شخص شبها جايي را نمي بيند.

 

23 ـ  در ساير نسخه ها، " دارفلفل" آمده است. دارفلفل: 000 شكوفه وبهار فلفل000 فلفل دراز000 (برهان قاطع)

 

24 ـ  قنبيل: يك نوع خاكي كه چون آنرا برشته كنند، زرد گردد و دردفع ديد آن بكار ميرود ايضا قنبيل تخمهاي گياهي برنگ ريگ كه سرخي برآنها غالب و از داروهاي دافع كرم ميباشد. (ناظم الاطباء) در مج 1)، پس از قنبيل " مساوي" آمده است.

 

25 ـ  در ساير نسخه ها، " جگر بز" آمده است. جگربند: مجموع جگر وشش و دل، خواه از انسان و يا ساير حيوانات و فرزند و هر چيز لاغر وزبون (ناظم الاطباء) 0 جگربند: جگر سياه و شش با دل (جگر طاقي) (ديوان اطعمه حلاج شيرازي) 0 همان است كه نزد مردم به " حسرت الملوك" معروف است.

 

26 ـ  در مج 1)، " در چشم كشند" آمده است.

 

27 ـ  يك نوع قوقويا كه در سابق آمد.اين قوقويا منسوب به جالينوس است.

 

28 ـ  در " كا" و مج 1)، " قرقريا" آمده است.

 

29 ـ  مج 1): "آب تخم خرفه" 0

 

30 ـ  ميبختج: ماخوذ از " مي پخته" فارسي و به معني آن (ناظم الاطباء) 0 شراب پخته.

 

31 ـ  در " مر" ، " خيض" و در مج 1)، " خاكينه" و در " كا" ، " حبيصي" آمده است.

 

32 ـ  در ساير نسخه ها، پس از " ميويزج" "و بوره كوفته" آمده است.

 

33 ـ  در حاشيه صفحات 82 و 83 و84 نسخه اساس كار ضمن رمد و طرفه و سبل و جرب و موي فزوني و قرحه اندر چشم و فرود آمدن آب و شبكوري قريب نود، نيم سطري از درمانهاي مختلف براي اين بيماري ها آورده شده است و در ساير نسخه ها ديده نشد و محتملا از سليقه نويسنده كه طبيب بوده، نوشته شده است والله اعلم.

 

 

باب سوم  /  در بيماريهاي گوش و كري گوش

ببايد دانست كه از حاستها كه ايزد تعالي، مردم و بيشتر جانوران را داده است، دو حاسه است، كه عزيزترست: يكي حاسه لمس، ديگر حاسه سمع، و هر آفتي كه اندرين دو افتد، خلل آن در تن بزرگتر باشد از بهرآنكه اگر حس لمس نباشد، حيوان از سرما و گرما وچيزهاي موذي خلنده سوزنده، خويشتن را نگاه نتواند داشت و از آن نبگريزد، و بدان سبب هلاك شود. وحاسه سمع، راه دانش و خرد آموختن است. نبيني كه هر كه از مادر " كر" زايد، سخن گوي نشود و ناقص و بي زبان بماند از بهرآنكه سخن، شنيده وآموخته نباشد. و بسيار كس باشد كه " نابينا" زايد و به آفت نابينائي همه چيز بياموزد و بداند و سخت پندارد و زيرك باشد و همچنين از آفت حس بويائي و از آفت حس ذوق، اين خلل كه از آفت حس شنوائي افتد، نيفتد(1). از اينجا فضيلت حس شنوائي بر ديگر حاستها ظاهر شود، و بدين سبب، تيمار حس شنوائي بيش بايد داشت.

 

علامتهاي آن

اگر سبب " كري" ماده صفرا باشد، كه بر دماغ برآمده باشد، از هواي گرم، رنج يابد و سرپوشيده نتواند داشت، و گاه گاه چيزي بشنود. و اگرسبب، ماده غليظ باشد، بر خلاف اين بود و هيچ نشنود.

 

علاج

صفرا را استفراغ كنند به اقراص بنفشه يا ماءالرمانين (2) يا شيرخشت، و طبيخ هليله زرد و حب قوقايا جالينوس و پرورد رمان (3) در گوش چكانند، نيم گرم.

 

صفت پرورده رمان

بگيرند: انار ترش و سر آن بردارند و دانه بيرون كنند و با دانه يكبارديگر بفشارند، و آب آن بدين پوست باز كنند كه دانه بيرون كرده باشندو اندكي سركه و كندر و روغن گل با آن بياميزند و بر آتش نهند، تاقوام گيرد و به گوش اندر چكانند.

 

و هيچ چيز سرد، هيچ وقت درگوش نشايد چكانيد، نيمه نيم گرم بايد. و اگر ماده غليظ باشد، استفراغ به ايارج فيقرا و شحم حنظل و غاريقون و افتيمون و نمك هندي كنند، و به حب اصطمخيقون و روغن سداب و روغن بابونه و روغن بادام تلخ كوهي با يك قطره زهره گاو اندر چكانند، نيم گرم، و شحم حنظل در روغن بادام تلخ بپزند و اندر گوش چكانند.

 

درد گوش

          اگر اندر سروروي حرارتي باشد و با درد و ضرباني بود، علاج آن فصدقيفال بود، و استفراغ به اقراص بنفشه و حب صبر و قوقايا جالينوس وطبيخ هليله زرد و خرماي هندي، و بگيرند: روغن گل ده درم، و سركه سي درم، هر دو بجوشانند تا سركه برود و روغن بماند، قطره قطره به گوش در چكانند، و شير دختران (4) در چكانند، و بخار طبيخ بنفشه به گوش بايد رسانيد. و اگر درد صعب باشد، يك حبه افيون با شياف ابيض به روغن گل بسايند و قطره اي سركه برافكنند و اندر چكانند، و فلونياي رومي باشير دختران اندر چكانند. و اگر ضربان، معاودت كند ببايد دانست كه آنجا " بثره" است، ببايد پزانيدن، بدين تدبير (5) بگيرند: پيه بط وپيه مرغ خانگي و با روغن كنجد بگذارند و هر ساعت يك قطره (6) نيم گرم اندر چكانند، و  پس از يك زمان باز مي گيرند (7)، تا روغن بيرون آيدو باز اندر چكانند. چون درد ساكن شود، لعاب تخم كتان و حلبه و تخم مرو (8) اندر مي چكانند با شير زنان (9)، تا خون " بثره" پخته شود وچيزي بيرون آيد، فتيله (10) به انگبين آلوده كند و اندر گوش مي نهد، تا پاك شود، و پس اندكي، زاك سوخته و سوده اندر دمد تا خشك شود. واگر آنچه مي پالايد غليظ باشد، يك درمسنگ زنگار (زنگ روي فلزات) اندر هفت درمسنگ سكنگبين عسل (سكنجبين عسلي) حل كنند واندر چكانندبا يك قطره زهره گاو، و روغن گاو و روغن بادام تلخ آميخته، اندرچكانند. و اگر اندر سروروي حرارتي نباشد به سبب درد، رطوبتي باشد ومزاج سرد، سيرخشك (11) و روغن زيت و روغن بادام تلخ و روغن بيدانجيربگيرند و بپزند و اندر چكانند، و جندبيدستر با روغن بادام سود دارد.

 

و اگر با درد كه از سردي باشد " طنين" و " دوي" (12) باشد، تكميد كنندبه نمك و گاورس گرم كرده، و گوش ببخار طبيخ بودنه و شيح (13) و سداب و مرزنگوش فرا دارند. و اگر درد از آسيبي و زخمي باشد، كندر به شيرتازه فرغار (14) كنند، تا حل شود و اندر چكانند، نيم گرم، درد زايل شود.

 

خارش گوش

و حيوان كه اندر گوش متولد شود و كرم كه اندر گوش تولد كند.

 

صبر در آب گرم حل كنند و اندر چكانند، و افسنتين رومي اندر آب بپزند، يا اندر عصاره بودنه و اندر چكانند، و عصاره ترب و مر و قطران با عصاره برگ شفتالو و اندكي سقمونيا اندر چكانند، حيوان بكشد. وبگيرند: شراب انگوري دو درمسنگ، و انگبين سه درمسنگ، روغن گل يك درم مسنگ، با سفيده دو خايه مرغ بياميزند همه، و نيم گرم كنند، و پشم پاره بدان نرم كنند و تر كنند و به گوش اندر كشند وبر آن گوش اعتمادكنند بدست (15) يكساعت، پس بيكبار آن پشم اندر گوش بربايند، هر كرمي كه تولد كرده باشد، با آن پشم پاره، بيرون آيد. ان شاءالله.

 

توضيحات:

 

1 ـ  در " مر" و مج 1)، " افتد نباشد" آمده است و " كا" ، " افتد" دارد.

 

2 ـ  در مج 1)، " ماءالرمان" آمده است.

 

3 ـ  در " كا" ، " و برو درمان" آمده است.

 

4 ـ  در مج 1)، " با شير زنان" آمده است و در " مر" ، " دختران" و"زنان" نيامده است.

 

5 ـ  در " مر" :"بدين دارو" 0

 

6 ـ  در ساير نسخه ها، " قطره قطره" آمده است.

 

7 ـ  در " مر" ، " باز مي گردانند" و در " كا" ، " باز ميگردند"    آمده است.

 

8 ـ  مرو [به فتح ميم ]: يك نوع گياهي خوشبوي و000 (ناظم الاطباء) مرو خوشبو (Marum  شليمر) 0 مرو، مرويا [به شدراء] Maru Marube  (شرح اسماءالعقار) 0

 

 

مرو خوشبو - Marum

 

9 ـ  نسخه " مر" ، " يا بي شير" را اضافه دارد.

 

10 ـ  در " كا" :"پليته" 0

 

11 ـ  در " كا" ، " شيره خسك" آمده است.

 

12 ـ  دوي: بيماري و بيمار000 مرد بيمار و احمق و كودن000 (ناظم الاطباء) و قبلا نيز در توضيحات آورده شده است.در مج 1) و " مر" ، ديده نشد. در " كا" ، " طنين در وي" آمده است.

 

13 ـ  شيح: گياهي كه به فارسي درمنه گويند (ناظم الاطباء) 0 درمنه، درمنه تركي (Santonia  آريانپور) 0

 

14 ـ  فرغار: خيسانده و نيك تر شده و سرشته گرديده وآغشته (ناظم الاطباء) 0

 

15 ـ  در " كا" :"بردست" 0

 

 

باب چهارم  /  در تدبيرهاي بيني (1)

بوي نايافتن اگر سبب، خلطي باشد غليظ، سرگران باشد و از " صداع" خالي نباشد.

 

علاج آن

به اياره فيقرا استفراغ كردن، وبه قوقايا بس غرغره كردن و عطسه آوردن. و اگر در منفذ بيني " سده" باشد شونيز(2) و زرنيخ سرخ و بودنه كوهي بهم آميخته پيوسته بخار سركه به بيني ميرسانند، و زهره كلنگ وشحم حنظل و خربق سپيد راستا راست بهم بسرشند، و چند يك عدس به روغن مرزنگوش حل كنند و به بيني بر كشند.

 

گنديدن بيني

 

علاج آن

اگر " ريش" و " ناصوري" نباشد، به شراب ريحاني مي شويند وبه بيني بر مي كشند، و سعد و سنبل و گل و نسرين (3) و قصب الذريره (4) كوفته و بيخته بر مي كشد، و نافع ترين چيزي بول خر (5) است كه بدان مي شويند.

 

قرحه بيني

قروح بيني بعضي خشك و بعضي بثرها باشد، بر ظاهر و باطن، و بعضي ريشها پليد باشد، و بعضي " بواسير" بود.

 

علاج آن

خشك را موم  روغن از مغز ساق گاو  و روغن بنفشه و موم صافي طلي كنند. و اگر تر باشد، هليله زرد و پيه مرغ و روغن گل و مازو (6) هم بهم بسرشند و طلي كنند. و ريشهاي پليد را پيوسته به صابون مي شويند، پس سعد و زعفران و مرو مازو و شب يماني و زرنيخ سرخ همه برابر كوفته و بيخته، اندر دمند. و اگر دردناك باشد، سرب سوخته و اسفيذاج ومرداسنگ و روغن گل درهم گداخته و سرشته، طلي كنند.

 

ناصور بيني (7)

بگيرند: انارترش تمام رسيده و بكوبند با پوست و بيفشارند و آب بكشند و بپزند تا غليظ شود و در " سكره" (8) مسين كنند، تا يك شب آن روز، و آن انار كوفته و آب گشنيز، ديگر باره بكوبند نرم واز آن شياف سازند و بدين آب انار كه بخته باشند و در " سكره" مسين كرده آلوده كنند، و به بيني اندر نهند، ناصور بيني را ببرد، بي درد و رنج، لكن به روزگار درازتر.

 

خون آمدن از بيني

 

علاج آن

عصاره بادروج با عصاره برگ خرفه با اندكي كافور اندر چكانند، ونخست رگ قيفال بگشايند و مقداري خون به تفاريق از آن بيرون كنند، وفتيله (9) با سفيده خايه مرغ تر كنند و بوره زرگران بر آن براكنند ودر بيني نهند، و عصاره سرگين خر اندر چكانيدن نافع بود و آزموده است، و شراب عناب و طفشيل (10) و پايجه (پاچه) به سماق پخته و پست عدس و مانند آن، سود دارد.

 

توضيحات:

 

1 ـ   در " كا" و " مر" ، " در بيماري بيني" آمده است.

 

2 ـ  شونيز سياه دانه Nigella Seeds  0

 

سياه دانه ، شونيز - Nigella Seeds

 

3 ـ  در ساير نسخه ها، " گل نسرين" آمده است. نسرين: يكي از گونه هاي نرگس است000 (معين) 0

 

4 ـ  در " كا" ، " قصب الزيره" آمده است. در مج 1)، " و قصب اگزريزه" آمده است. قصب الذريره: گياهي است (ناظم الاطباء) 0 قصب الذريره: نباتي است زياده بر شيري و باريك و مجوف و بيرون او سرخ مايل به زردي واندرون او سفيد و مملو از چيزي شبيه به پنبه و ساقش پر گره000 (لغت نامه دهخدا) 0

 

5 ـ  در مج 1)، " الاغ" آمده است. ايضا به بحرالجواهر و دهخدامراجعه شود.

 

6 ـ  مازو (Gallnut Qak- apple  شليمر) 0 "نمو غير طبيعي كه درروي برگهاي بعضي اشجار از اثر گزيدگي حيوان از جنس هوام پديد ميايدو بيشتر در روي برگهاي درخت بلوط ديده مي شود000 "(ناظم الاطباء) 0

 

مازو - Gallnut

 

7 ـ  در " كا" ، " باسوربيني" آمده است.

 

8 ـ  سكره [به ضم سين ] ـ  كاسه گلين (ناظم الاطباء) 0 سكره سكرجه: كاسه اي را گويند كه از گل ساخته باشند (برهان قاطع) 0 سكرجه معرب سكره است (ترجمه سرالاسرار رازي) 0 در مج 1)، " ظرف مسين" و در " كا" ، " خمره مسين" آمده است. (Basil  شليمر) 0

 

9 ـ  در " كا" ، " پليته" آمده است.

 

10 ـ  در مج 1)، " طفسيل" آمده است و زير اين كلمه " عدس به سركه پخته" نوشته شده است. در " كا" ، " طفشيل پاچه" آمده است. طفشيل ياتفشيره: آش مژو، مژوبا، سركه با (مقدمه الادب زمخشري) 0

 

 

باب پنجم  /  در تدبيرهاي دهان و دندان و لب و حنجره و طرقيذن لب (1)

 

علاج

پيه مرغ با روغن گاو بگذازند و نشاسته و كتيرا و مازوي كوفته وبيخته، همه اندر هاون بمالند تا هموار شود و طلي كنند، و پوست اندرون خايه مرغ بر زير آن نهند و بگذارند و چند روز كه نافع بشود.

 

دميدن دهان (2)

 

علاج آن

          اگر سرخ بود، نخست به فصد و حجامت و چهار رگ (3) مشغول شوند، پس به استفراغ بماءالرمانين و طبيخ هليله زرد، پس مضمضه برب توث (توت  < Mulberry  شليمر) و طبيخ سماق و عدس و گلنار و حب الاس.واگر لعاب بسيار آيد، آقاقيا در آب عنب الثعلب حل كنند و سركه برچكانند و بدان مضمضه كنند. و اگر سپيد گونه باشد، حضض (4) اندر سركه بجوشانند وبدان مضمضه كنند. و آبكامه، دميدگي دهان را، اگر سپيد باشد و اگرسرخ، سود دارد. و اگر سخت سپيد باشد، نمك سوده با انگبين بسرشند واندر دهان گيرند و نگاه دارند چندانكه تواند، پس بسنكنگبين مضمضه كندوبه آبكامه، و سعد و سنبل و بلبل و كبابه (5) و عاقرقرحا بكوبند نرم، و در آبكامه كنند و بدان مضمضه كنند. و اگر سياه باشد، زرنيخ زرد(6) و سرخ و بوره و شب يماني و زاج و قلقطار (زاگ زرد) و كف  دريا(7) و مازو و آقاقيا و نارپوست، كوفته و بيخته، به انگبين بسرشند، پس اندر خرقه بندند و اندر گل گيرند و در آتش نهند و بپزند وبه دهان اندر پراكنند، پس حب الاس و كزماز (8) و اندر سركه بجوشانند و بدان مضمضه ميكنند، و اگر بسوزانند و با روغن گل و گلاب اندر دهان گيرند، نافع آيد.

 

خـورده شدن گوشت بن دندان (9) و سستي دندان

 

علاج آن

نخست فصد بايد كردن و حجامت و چهار رگ و مسهل و مضمضه وداروها، چنانكه در علاج دميدگي دهان كه سرخ باشد بكار دارد، پس مازو و نارپوست و شب يماني و قلقطار و گوزسرو (10) و برگ سرو و كزمازو و سماق اندرسركه بجوشانند و بدان مضمضه كنند. و خورده شدن گوشت بن دندان، اشجار(11) كوفته به انگبين بسرشند و بن دندانها را بدان بمالند، گوشت پوسيده را پاك كند و گوشت بروياند.

 

ناخوشي بوي دهان

 

علاج آن

اگر ناخوشي از دندانها باشد، بخلال و مسواك پاك دارد، و هرگه كه طعام خورد، چيزي بخايد چون سيب و آبي و مغز بادام، تا اندر ميان دندانها كه گوشت باز ماند و تباه شود و بوي دهان ناخوش كند، آن چيزهابازماند و گوشت را جاي نبود كه بازماند، چون از طعام فارغ شود، به خلال پاك كند و سنون (12) بكار دارد، از اين نوع، بگيرند: سعد مقشركوفته و بيخته و به شراب ريحاني تر كنند و بسرشند و اقراض كنند و برتابه اي بر آتش خشك كنند، چنانكه سوخته نشود و آنرا بكوبند و بپزند، از اين سعد يك وقيقه و نمك اندراني (13) سه درمسنگ، كف دريا سه درم، كزمازو پنج درم، عود خام پنج درم، حب الاس بريان كرده و قرنفل (14) وخيربوا و سنبل از هر يكي دو درم، همه را بكربند و ببيزند و بياميزندو بدان مسواك كنند. و مردم محرور، به عوض عود و قرنفل، صندل و فوفل كنند و اندكي كافور باز آن (15) يار كنند.واگر ناخوشي از معده باشد، اطريفل كوچك وشراب افسنتين و نقيع (16) صبر وايارج فيقرا بكار دارند، و زرد آلوي خام پخته و ماءالفواكه (آب ميوه ها) سود دارد.

 

درد دندان

 

علاج آن

به آب سرد و گرم بيازمايند. اگر به آب سرد ساكن شود، فصد وحجامت كنند، و به اقراص بنفشه و حب صبر، استفراغ كنند، و به سركه وگلاب غرغره كنند، و برگ مورد بخايند.پس رگ زير زبان بزنند يا چهار رگ بزنند، و عاقرقرحا و اندكي كافور سوده اندر بن دندان كنند. و اگر به آب گرم ساكن شود، اياره فيقرا خورند، پس عاقرقرحا و فوذنه (17) وسعتر و زرنباد و گلنار و شحم حنظل اندر سركه بجوشانند و بدان مضمضه كنند، و سنجرينا و ترياق اربعه بخورند و اندر بن دندان نهند. و اگربه آب سرد و گرم ساكن نشود، تكميد كنند بگاورس و نمك گرم كرده و حلتيت و بلبل (18) و سعد اندر بن دندان كنند، و تخم باديان بخايند. و اگردندان كاواك (19) باشد، سنجرينا و ترياق اربعه و ترياق بزرگ و شونيزبريان كرده و به سركه سوده اندر كاواك دندان نهند. واگر در بن دندان "كرم" باشد، تخم گندنا و بزرالبنج بكوبند راستا راست و با موم بسرشندو دود كنند و دهان باز كنند تا دود بدان باز شود و بن دندانها پاك كنند.

 

گندي دندان

 

علاج آن

برگ خرفه بخايند، يا بادام تلخ، يا موم و نمك بمالند.

 

سياه شدن دندان

 

علاج آن

بگيرند: بلبل ده درم، حماما (20) چهار درم، مازو سوخته و ساذج (21) هندي از هر يكي دو درم، همه را بكوبند و ببيزند و بدان مسواك كنند.

 

آماس زبان

 

علاج آن

همچون علاج " دميدگي دهان" و علاج " حناق" باشد.

 

طرقيدن پوست زبان

          سپستان  < Sebesten ( شليمر) اندر دهان ميگيرند، و لعاب دانه آبي و لعاب اسبغول اندر دهان نگاه ميدارند، و طعام شوربا به مرغ فربه و پايجه و مسكه و خايه نيم برشت خورند.

 

ضفدع (22) و لهاه (زبان كوچك  < Uvula  شليمر)

          اگر علامتهاي گرمي ظاهر باشد، آب عنب الثعلب وآب انار ترش و طبيخ سماق و گل سرخ و نار پوست و خرنوب و حب الاس و كزماز (23) اندرمي (24)[پي ؟] دهان مي گيرند و مضمضه ميكنند و غرغره، و آب تخم خرفه و آب كسنه و ميوه ها ميخورند، و ذرور (25) گلنار بكار دارند، بدين صفت، بگيرند: گلنار هشت درم، شب يماني چهار درم، زعفران دو درم، كافور ونوشادر از هر يكي يكدرم، جمله را بكوبند و ببيزند و " ملازه" (26) رابردارند.

 

و اگر حرارتي نباشد، مشك و نوشادر و شب يماني راستا راست، همچون درور گلنار بكار دارند، و قسط و نوشادر كوفته و بيخته، اندر ماءالعسل كنند و بدان غرغره كنند.

 

گراني زبان

سبب آن يا تري به افراط باشد يا خشكي به افراط. اگر سبب، خشكي باشد، علامت آنست كه استفراغ افتاده باشد، يا تبهاي محرقه بوده باشد، يا چيزها برش (27) قطاع (برنده و تيز) خورده و علامت تري علامتهاي فالج باشد.

 

علاج آن

اما آنرا كه سبب خشكي باشد، به شير خر و بطبيخ حلبه و طبيخ انجيرغرغره كنند، و مهره هاي گردن و بناگوش به روغن بنفشه مي مالند. و اگرسبب، " استرخاء" باشد، علاج آن، همچون علاج فالج باشد، و استفراغ به ايارج فيقرا و قوقايا و بكار داشتن ماءالاصول، و هر روز زير زبان به نوشادر و بلبل و عاقرحا و خردل سوده بمالند.

 

در آويختن ديوچه (28) به حلق

 

علامت آن

در حلق، سوزشي باشد و آب دهان با خون رفتن رقيق، آميخته باشد.

 

علاج آن

به خردل و سركه و حلتيت و نمك غرغره كنند، شونيز و خردل رابسايند و به حلق اندر دمند. و اگر به معده فرو رفته باشد و داروهائي كه " كرم" از روده پاك كند، بكار بايد داشت.و چون " ديوچه" بيفتد(29)، بطبيخ سماق و بلوط و غير آن غرغره كنند.

 

خناق

 

علاج آن

اگر علامت آن با غلبه خون، ظاهر باشد، فصد كنند و حجامت، و رگ زير زبان بزنند، و بر ساق حجامت كنند، و در اول برب گوز(جوزگردو) و لعوق رمان غرغره كنند.

 

صفت لعوق رمان

بگيرند: انار ترش و شيرين و هر دو اندر آب ببيزند و بكوبند و بيفشارندو آب آن بستانند و شب يماني سوده و گلنار و مازو، كوفته و بيخته، اندرين آب انار نهند و بياميزند و به قوام آرند و بدان غرغره كنند(30)، و روز دوم آب گشنيزتر و ميفختج در وي حل كرده باشند.

 

و اگر ماده بلغمي باشد، غرغره بطبيخ و حلبه وانجير و خميرترش وميفختج يا خيارشنبر در وي حل كرده با روغن گاو گداخته. و هرگاه كه گشاده شود و " ريم" برآيد، آب گرم با روغن بنفشه يا روغن گاو بياميزندو بدان غرغره كنند (31)، تا پاك شود، پس طبيخ سماق و مانند آن وچيزهاي قابض غرغره كنند، تا شفا يابند.

 

توضيحات:

 

1 ـ  در " كا" ، " ترفيدن" آمده است. طرقيدن تركيدن.

 

2 ـ  دميدن: بروز و ظهور و بروز بثور در پوست بدن و شكفتگي وبثره و آبله و انتشار بوها000 (ناظم الاطباء) در ساير نسخه ها، " دميدگي" آمده است.

 

3 ـ  مج 1)، " چهار رگ" را ندارد.چهار رگ: نام دو رگ در لب زبرين و دو رگ در لب زيرين باشد و فصد آن در بيماريهاي دهان ولثه سود دارد(بحرالجواهر) ، (از لغت نامه دهخدا) 0

 

4 ـ  حضض: [به ضم حاء و ضاد] ماده عصاره دوائي كه بر دو نوع است هندي و عربي و نوع هندي كه به هندي رسوت گويند عصاره فيل زهرج است ونوع عربي عبارت است از عصاره خولان و داروئي كه از بول شتر سازند(ناظم الاطباء) 0

 

5 ـ  كبابه:  Cubeba pepper  كبابه چيني (شليمر) 0

 

كبابه ، كبابه چيني - Cubeba pepper

 

6 ـ  زرنيخ زرد  Auripigment  و زرنيخ سرخ (Realgar  ترجمه سرالاسرار رازي) 0

 

زرنيخ سرخ - Realgar

زرنيخ زرد - Auripigment

 

7 ـ  كف دريا)  Cuttle fish bone  شليمر( 0 كف دريا000 زبدالبحر(برهان قاطع) 0

 

8 ـ  كزمازو، كزمازج، كزمازق000 برجستگيهاي كروي شكل شبيه به فندق كه بر روي درخت گز شاهي حاصل ميشود0000 (دهخدا) ثمر درخت گز000

(دهخدا) 0 در مج 1)، " مازو" آمده است.

 

9 ـ  دو نسخه مج 1)، و " كا" ، " و خون آمدن" را اضافه دارد.

 

10 ـ  جوزالسرو000 ثمره سرو آزاد. (دهخدا) 0 دانه سرو.

 

11 ـ  در ساير نسخه ها، " اشخار" آمده است. اشخاربطاس و نوشادر(ناظم الاطباء) 0 در زير اين كلمه، در نسخه مج 1)، " قلياب" آمده است.

شخار اشخار شخيره000 قليائي كه از اشتان گرفته ميشود000 (معين) 0

 

12 ـ  در " مر" ، " سفوفي" آمده است. سفون: داروئي كه بر دندان مالند، و هر چيز كه دندان را بدان تابان و روشن نمايند. سفوف: ماخوذاز تازي، كف لمه و هر داروي نرم كوفته و بيخته كه بروي زبان ريخته فرو برند (ناظم الاطباء) 0 سفوف (Powder  شليمر) 0 سنون: 000 داروهاي خشك كوبيده كه براي محكم ساختن و سفيد كردن دندانها بكار رود (ترجمه و خلاصه اي از بحرالجواهر) 0

 

پودر - Powder

 

13 ـ  " ملح اندراني" به فارسي نمك سنگ بلوري نامند و او بهترين اقسام000 (تحفه) همان است كه در عرف مردم به " نمك تركي" معروف ميباشد.

 

14 ـ  ساير نسخه ها، پس از " قرنفل" ، كلمه " كبابه" را اضافه دارد.

 

15 ـ  در " كا" ، و مج 1)، " بدان يار" و در " مر" ، " با آن يار" آمده است.

 

16 ـ  نقيع آب ميوه: آب ميوه خشك كه آنرا خيسانيده باشند، نقيع آلو (هدايه المتعلمين) 0

 

17 ـ  در " كا" و " مر" ، " پودنه" و " بودنه" آمده است.

 

18 ـ  در " كا" و " مر" ، " فلفل" آمده است.

 

19 ـ  كاواك: خالي و تهي و پوچ و بي مغز و ميان كاواك: ميان تهي (ناظم الاطباء) 0

20 ـ  حماما: هل (معين) 0 حماماحب الهال هل) Cardamom  واژه هاي گياهي (دو نسخه " كا" و مج  (1)، كلمه " قنبيل" را اضافه دارد. قنبيل 000 گياهي است از گونه فرفيون000 (معين) 0

 

هل ، حب الهال ، حماما - Cardamom

 

21 ـ  سازج هندي: 000 گونه اي دارچيني كه عطر و طعم آن از دارچين معمولي كمتر است000 (معين) 0 در " مر" ، " سادج" آمده است.

 

22 ـ  ضقدع: Ranula Frogs  ، ورم غده هاي بزاقي (زير زبان) ميباشدكه در موقع تورم شبيه قورباغه ميشود. بدين لحاظ آنها را " ضقدع" مي گفتند. فرانسوي آن: Grenouietter  0

 

23 ـ  در مج 1)، " كزمازج" و در " مر" و " كا" ، " كزمارو" آمده است.

 

24 ـ  در ساير نسخه ها، " در دهان" آمده است.

 

25 ـ  ذرور گردي كه به چشم بپاشند و در اصطلاح طبي سورمه (ياسرمه يا كحل) ميباشد. ناظم الاطباء آورده است: ذرور: داروي پراكندني ونوعي از بوي خوش000

 

26 ـ  ملاز، ملازه، ملاج، همان زبان كوچك است. ملازه: لهاه است (بحرالجواهر) 0

 

27 ـ  در " كا" و " مر" ، " چيزهاي ترش قطاع" و در مج 1)، " يا چيزي قطاع" آمده است. ظاهرا برش صحيح نيست و " ترش" صحيح به نظر ميرسد.

 

28 ـ  ديوچه زالو Leech  0

 

29 ـ  در مج 1) و " مر" ، " نيفتد" آمده است.

30 ـ  ساير نسخه ها، كلمات: "و اگر درد صعب باشد به شير تازه وشراب بنفشه غرغره كنند" را اضافه دارد.

 

31 ـ  ساير نسخه ها، جملات " يا به آب عنب الثعلب" و در آخر " به آب باديان كه خيارشنبر" را اضافه دارند.

 

 

باب ششم / در زكام و نزله و سرفه و ذات الجنب و ذات الريه و ضيق النفس و زكام گرم (1)

 

علامتهاي آن

آب رقيق از بيني آيد و منفذ بيني را بسوزاند.

 

علاج آن

شراب خشخاش و كشكاب، با عناب و سپستان در وي پخته، و تخم خشخاش كوفته و با ميفختج سرشته كرده با جلاب سود دارد، و باقلي در سركه (2)آغشته دود كنند، و صندل و شكر و برگ مورد، دود كردن و از پس سه روز، فصد كردن. و اگر " نزله" گردد و ماده به سينه فرود آيد و سرفه كند، بنفشه پرورده در آب باقلي يا آب كشكاب يا اندر شراب زوفا نرم دهند، و حب السعال نرم (حب السعال حب سرفه) اندر دهان ميدارند. و آنرا كه سرفه نباشد فصد نكنند (3). وآنرا كه " زكام" و " نزله" بسيار افتد(4)، به حب قوقايا استفراغ كند و هر بامداد به گرمابه شود، سود دارد.

 

علامتها

در " زكام" و " نزله" سرد و سرفه، ماده اي كه از بيني فرود آيد، غليظ باشد و به دشواري فرود آيد.

 

علاج آن

گاورس گرم كرده بر سر مي نهند، تا حرارت آن به قعر دماغ رسد وسنگهاي گرم كرده اندر شراب افكنند و بخار آن به بيني بر مي كشند، وقسط و شونيز و عود و لادن هر كدام كه باشد، دود مي كنند، و تخم كتان بريان كرده و كوفته با اندكي بلبل، به انگبين سرشته اندك اندك ميدهند، و شونيز (5)، به سركه (6) تر كرده (7) مي بويند، و هر بامداد شراب زوفا با معجون زوفا (8) تمام دهند، و اندر كشكاب، انجيربستي (9) وميويز منقي و تخم باديان مي برند و با عسل ميخورند، و گلنگبين عسلي اندر شراب زوفا سود دارد. و " سرفه كهن" را هر بامداد، تخم باديان، اندر شير بجوشانند، تا به قوام آيد و بخورند، و طعام، سبوس (10) آب و طبيخ گندم با روغن بادام و شكر يا عسل يا فانيذ و انجير خشك (11) و گوز مغز (12)، سود دارد.

 

صفت معجون زوفا (13)

          رب سوس و زوفا و پرسياوشان از هر يكي ده درم، قردمانا و فلفل ازهر يكي سه درم، مغز بادام تلخ وزراوند (14) و تخم انجره (15) از هريكي پنج درم، همه كوفته و بيخته با انگبين بسرشند شربتي سه درم.

 

صفت شراب زوفا

ميويز منقي و انجير خشك از هر يكي بيست عدد، حلبه و تخم كرفس وتخم باديان و بنفشه و پرسياوشان و زوفاي خشك از هريكي پنج درم (16)، زراوند مدحرج نيم كوفته سه درم، فراسيون (17) پنج درم، همه اندر دومن آب بپزند تا با يك نيمه باز آيد و بپالايند و هر بامداد چهار وقيه بامعجون زوفا دهند.

 

حب سعال گرم

رب سوس و بلبل وتخم باديان و تخم كرفس و پرسياوشان و غافث (18)و غاريقون از هر يكي پنج درم، مغز بادام تلخ پنج درم، فانيد هفت درم، همه بسرشند و حب كنند چنانكه رسمست و پيوسته اندر دهان ميدارند.

 

فرو آمدن خون به سرفه

 

علاج آن

گل ارمني و گل مختوم (19) اندر عصاره برگ لسان الحمل (20) يااندر عصاره برگ خرفه ميدهند، و در حال كه خون بر آمدن آغاز ميكند وفصد كنند، و اندك اندك به مقدار قوت، خون بيرون ميكنند، و كرنج (21)پاك كرده و شسته، اندر آب بسيار بپزند، تا غليظ شود و مقدار يك درمسنگ كندر سوده با آن بدهند، و يك درم پنير مايه (22) خرگوش اندر آب سردبدهند سه مرتبه، و سرطان نهري (23) در كشكاب پخته ميدهند، و سفوف الطين (24) دهند، و غذا، پاچه بره و حريره نشاسته ميدهند.

 

تنگي نفس

 

علاج آن

رياضت و پرهيز است از هر چه تري فزايد و خون (25) بسيار، وسكنگبين (26) از سركه زيري (27) يا از سركه اسقيل (28) به شربت خوردن، و گاه گاه كشكاب با اندكي فرفيون و ميفختج و حب الرشاد كوفته مقدار نيم درمسنگ با انگبين و روغن بادام با مقدار چهار دانگ زراوندمدحرج بافانيد (29) سرشته هر بامداد بدهند، و چهار دانگ سكبينج اندرآب سداب حل كنند و شراب زوفا و معجون زوفا سود دارد، و حب السعال گرم پيوسته اندر دهان بايد داشت، و استفراغ به حب غاريقون بايد كرد.

 

حب غاريقون

بگيرند: غاريقون چهار دانگ و نيم ، شحم حنظل دو دانگ ، رب سوس نيم درم، كتيرا نيم دانگ (30).

 

نسختي ديگر

غاريقون و تربد سپيد از هر يكي يك درم، رب سوس و ايارج فيقرا وفراسيون از هر يكي دو دانگ، شحم حنظل و انزروت و صبر از هر يكي چهاردانگ، شربت سه درم.

 

صفت حب سعال

رب سوس پنج درم، بلبل و قردمانا و مغز بادام تلخ از هر يكي دودرم، حلتيت يك درم، اندر ماءالعسل بسرشند و به حب ها كنند.

 

حب سعال ديگر (31)

بگيرند: بهدانه شيرين و مغز بادام و نبات از هر يكي دو مثقال، خرد خردبكوبند و به گلاب بسرشند و حبها كنند و پيوسته در زير زبان ميدارند.

 

ذات الجنب و ذات الريه و شوصه

"ذات الريه" ، آماس شش باشد.

 

علامتهاي آن

تب گرم و تنگي نفس و سرخي رخسار و گراني سينه (32). و " ذات الجنب" برسام باشد، بعضي [ساير نسخه ها: يعني ] آماس عضله هاي پهلوها و سينه. و "شوصه" آماس حجاب و عضله هاي آن باشد يا آماس معاليق (33) جگريا آماس معاليق سپرز.

 

علامتهاي آن

تب گرم و دشواري دم زدن و درد خلنده.

 

علاج آن

نخست فصد بايد كرد، و ماءالشعير دادن باشراب بنفشه و روغن بادام و بران اقتصار كردن (كوتاه كردن ـ  كفايت كردن( تا چهار روز. و اگر"نفث" آغاز كند، اندر ماءالشعير، عناب و سپستان و مويزدانه بيرون كرده و انجيربستي و بيخ سوسن و بنفشه مي بايد پخت. و اگر " نفث" دشوارتر وكمتر بود، طبيخ و زوفا دهند، بدين صفت: عناب بيست عدد، سپستان پنجاه عدد، بنفشه هفت درم ، اصل سوس ده درم ، تخم خطمي پنج درم، مويز دانه بيرون كرده ده درم، جو ده درم بپزند، چنانكه رسمست، با شراب بنفشه بدهند يا با كشكاب، و ضمادي از بابونه و آرد جو و بيخ خطمي و بيخ سوسن و بنفشه و روغن بادام و موم صافي (موم خالص و پاك) برآن موضع نهند، و غذا، سپوس آب با شكر و روغن بادام، استفراغ، به طبيخ عناب وآلوسياه وبنفشه ولسان الحمل و بيخ سوسن وبيخ خطمي و سپستان و ترنجبين و فلوس خيارجنبر (34) كنند، تا شفا يابند.

 

توضيحات:

 

1 ـ  نسخه " مر" ، " ضيق النفس" را ندارد.

 

2 ـ  در " مر" ، " سركه فرغار" و در مج 1)،" سركه پرورده" آمده است.

 

3 ـ  در " مر" ، و مج 1)، " نكنند" و در " كا" ، " بكند" آمده است.

 

4 ـ  در " مر" ، پس از " بسيار افتد" ، دو كلمه " فصد نكند" را اضافه دارد.

 

5 ـ  در " مر" ، پائين كلمه شونيز، " سياه دانه" نوشته شده است.

 

6 ـ  در مج 1) و " مر" ، " سركه پرورده" آمده است.

 

7 ـ  در " مر" ، " پس از تر كرده" ،" يكشب و بريان كرده و كوفته" آمده است.

 

8 ـ  در " مر" ، " معجون زوفاء سليخه" آمده است. سليخه دارچيني دارچين درخت دارچين دارچين سيلاني  Colocynth Bitter apple  ( Bitter gourd  واژه نامه گياهي) 0

 

دارچين ، دارچيني - Cinnamon

 

9 ـ  در ساير نسخه ها، " بستي" نيامده است.در چند سطر پائين تر درنسخه " كا" ، " بستني" آمده است. اما صحيح " انجيربستي" است. انجير بستي قسمي انجير000 منسوب به بست [به ضم باء] از شهرهاي خراسان (دهخدا) 0

 

10 ـ  در مج 1)، " سبوسات" و در " مر" ، بر بالاي " سپوسات" "مرادحريره است" آمده است.

 

11 ـ  نسخه " كا" ، " وسعتر" را اضافه دارد.

 

12 ـ  گوز مغز مغز گردو. در " كا" ، " جوز مغز" آمده است.

 

13 ـ  در ساير نسخه ها، " شراب زوفا" قبل از " معجون زوفا" آمده است.

 

14 ـ  ساير نسخه ها، كلمه " مدحرج" را اضافه دارد. مدحرج گرد.

زراوند مدور (Round Bithwort  شليمر) 0

 

زراوند مدور - Birthwort

 

15 ـ  انجره انجرك گزنه دو پايه گزنه سوزان (معين) Male   Nettle  ـ  (شليمر) 0

 

16 ـ  در " مر" ، " سوسن ده درم، بيخ سوسن ده درم" و در مج 1)، " وسوسن هر يك دو درم" و در " كا" ، " بيخ سوسن ده درم" آمده است.

 

17 ـ  فراسيون فراشيون فارسيون گياهي است از نوع نعنائيان000 (معين) 0 فراسيون گندناي رومي  (True  آريانپور) 0 فراسيون ابيض حشيشه الكلب گندناي كوهي) Common White horehound  واژه نامه گياهي) 0

 

فراسيون ، فارسيون ، گندناي رومي ، حشيشه الكلب - Horehound

18 ـ  غافث (Agrimony Liver - Wort  شليمر) 0 غافث  مترادفهاي متعدد دارد (به معين مراجعه شود) 0 غافث غافت فارسي (ناظم الاطباء) 0

 

19 ـ  گل مختوم  Sealed carth  يك نوع گل سرخ رنگ وبسيار املس كه در طب استعمال كنند (ناظم الاطباء) 0

 

گل مختوم - Lily

 

20 ـ  لسان الحمل ، چرغون (ناظم الاطباء) 0 بارهنگ، بارتنگ، بارهنگ كبير (ناظم الاطباء) (Waybread, Greater plantain  واژه نامه گياهي) 0

 

لسان الحمل ، چرغون ، بارهنگ - Plantanin

 

21 ـ  در مج 1) و " كا" ، " برنج" آمده است.

22 ـ  پنير مايه: مايه پنير (Rennet  حييم) 0

 

23 ـ  سرطان نهري:    خرچنگ رودخانه يي،  خرچنگ دراز (معين) 0 سرطان نهري خرچنگ (ناظم الاطباء) 0 (Crayfish, Lobster, crab  آريانپور) 0

 

خرچنگ دراز - Crayfish

 

24 ـ  سفوف الطين يك نوع دارو گرد كوفته بيخته معجون فاكرد(منتهي الارب) 0 سفوف آرد پخته، داروي خشك كوبيده، هر گونه گرد داروئي 000 (معين) 0

 

25 ـ  در ساير نسخه ها، " خواب" آمده است.

 

26 ـ  در " كا" ، " سكنجبين بزوري" آمده است.

 

27 ـ  در " كا" ، " زيره اي" آمده است.

 

28 ـ  اسقيل: ماخوذ از يوناني،  پياز عنصل (ناظم الاطباء) 0 عنصل بصل الفار پياز دريائي پياز دشتي Medicinoal Squill, sea onion  (واژه نامه گياهي) 0

 

پياز دريائي ، پياز دشتي ، عنصل - Sea onion

29 ـ  در " كا" ، " يافانيد" آمده است.

 

30 ـ  نسخه هاي ديگر، " يك شربت كنند" را اضافه دارد.

 

31 ـ  در ساير نسخه ها، " حب سعال ديگر" نيامده است.

 

32 ـ  دو نسخه مج 1) و " كا" ، " و نفث با كفك" را اضافه دارد.نفث خلطي كه از سينه خارج شود. كفك كف.

 

33 ـ  معاليق كبد: آنچه كه كبد از وي آويخته باشد (لغت نامه دهخدا) 0

 

34 ـ  خيارشنبر ، ميوه درختي است كه مغز آن فلوس است كه در طب به عنوان مسهل استعمال مي شده و شرح آن آمد Purgin Cassia  .

 

خيار شنبر - Cassia

 

 

بازگشت

دهم

نهم

هشتم

PDF

ششم

پنجم

چهارم

سوم

دوم

اول

ابتداي صفحه